سکانس اول:
این جهنم دیگر چه معنی می دهد؟ کجاست خدای خوبی ها و مهربانی ها؟ کجاست خدای مهر و محبت؟ آخر چرا خدای بزرگ بندگانش را به دوزخ افکند؟ این چه خدایی ست آخر؟...
سکانس دوم:
خدا کجاست وقتی این کودگان بیگناه زیر آوار ستم و جنگ خانه خراب می شوند... خدا کجاست وقتی به دختری تجاور می شود و این دختر تا آخر عمر باید بار این ننگ را به دوش کشد... خدا چرا کاری نمی کند وقتی پسری را شکنجه می کنند تا بگوید آنچه نکرده زیر دزدی که تاب نمی آورد... خدا کجاست وقتی کودکی را آزار می ذهند...
.
.
سکانس آخر:
"قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین"...
برچسب: بهشت و دوزخ,بهشت و دوزخ جعفر مدرس صادقی,بهشت و دوزخ در اساطیر بین النهرین,بهشت و دوزخ برزخی,بهشت و دوزخت با توست,بهشت و دوزخ در دین زرتشت,بهشت و دوزخ در اساطير بين النهرين,بهشت و دوزخ در,بهشت و دوزخ در قرآن,بهشت و دوزخ شعر,
نویسنده: هیراد مهدوی